آمد خبر ز ایران

بوزینه بر منابر، مردان حق به زندان
دانا اسیر جمعی، اوباش و رذل و نادان

استادِ فقهِ غارت، در مکتب چپاول
بر سفرۀ خلایق، ناخوانده گشته مهمان

دین را وسیله کرده، پیوسته می نماید
تفسیرِ ظلم خود را، با آیه های قرآن

تزویر کن حرامی! با دانه های تسبیح
شرک مجسم است این، معنای تامِ شیطان

قانونِ مملکت را، رجّاله می نویسد
مامور قتل عام است، قاضی قضاتِ دیوان*

تاراج شد منابع، هم خاک و هم مراتع
شیخ است یا گراز این؟! یارب بلا بگردان

روبه صفت گهی او، مکار و رند و شیاد
گه در لباس میش است، گرگ پلیدِ دَرّان

ناموس ملتی را بازیچه کرده، بردند
از اینهمه کراهت، تاریخ گشته حیران!

نفرین به مکتبِ شیخ، تببینِ ظلم و غارت
معنی فسق و منکر، راویِ نفیِ انسان

القصه! چهره ات شیخ شد آشکار و پیدا
دیگر نمی شود کرد، در زیر ریش پنهان

کشتی شکسته ای تو، دریا نمی شناسی
بختی دگر نداری، اندر مصافِ توفان

ای خلق رنجدیده، با خیزشی دوباره
از بیخ و بن برآور، این ریشه را ز بنیان

روز تقاص آمد، هر کوچه سنگری شد
فرجامِ ظلم اینک، آمد خبر ز ایران

*دیوان اینجا به معنای مَحکمه و دادگستری.